سيد محمد باقر برقعى
338
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
جور عشق از دست دل روم به كجا ناله سركنم ؟ * آهى كشم ز سينه ، جهانى خبر كنم آتش به جان دل بزنم از شرارهاى * كز شعلهاش به عالم بالا نظر كنم پابند دل شدم ، غم دل را كجا برم ؟ * از ماجراى دل ، ز كجا قصّه سركنم ؟ هرچند جورِ عشق كشيدم به روزگار * از دستِ دل كشيدم اگر مختصر كنم آتش كشيد جانم و عمرم تباه كرد * نگذاشت فارغم كه چه خاكى به سر كنم هر روز روى خوب توان ديد بىدريغ * دل را به پيش تيرِ كدامين سپر كنم حقّا كه بركنم دل و بشكافمش به تيغ * از خونِ لختهلخته غمش بيشتر كنم مقهور دل نمىشوم و دورم از هوس * من اين سراى مسخره زير و زبر كنم من شاهباز طاير قدسم ، از اين ديار * بيزارم و ، سزد كه از اينجا سفر كنم در بارگاه عشق و فضيلت عنان كشم * در جايگاه مهر و محبّت مقرّ كنم از دوست « فيض » خويش بگيرم و جدّوجهد * عهدى كه بستهام ز وفا معتبر كنم